همین الان ساعتم زنگ زد 

یعنی کی تنظیمش کرده بودم ؟

کی بوده که میخواستم الان بیدار شم نه بخوابم ؟

کی بوده که هنوز انقدر زندگی جریان داشته ؟

تا حالا شده سوار مترو یا بی آر تی بشید و بدون هیچ هدف خاصی و هیچ مکان معینی فقط منتظر باشید تا یه ایستگاهی برسه که هوس کنید پیاده شید ؟

من زیاد این کارو میکنم 

مخصوصا وقتایی که دارم با صدای زیاد اهنگ گوش میدم 

ممکنه یهو به خودتون بیاید ببینید نزدیکای بهشت زهرا یا تجریش اید !

مهم نیست ( که چقدر دور شدین یا زمان چقدر گذشته )

فقط مهم اون تجربه کردنه اس

این که از بند مقصد و زمان مشخص خودتونو آزاد کنید

فکر میکنید دیوونه ام ؟ مهم نیست .

فکر میکنید که فکر میکنن دیوونه اید ؟ مهم نیست .

چرا دارم یه ربع به شیش صبح اینا رو مینویسم ؟ نمیدونم 

مگه ساعت 7 نباید برم پی کار و زندگیم ؟ چرا 

ولی من آدمیم که تا 6 صبح فیلم میبینه بخاطر دلش 

که دلش تاوان کارای 7 صبحشو پس نده 

مغزش پس بده که قول میده 7 صبح جایی باشه 

+ تلویزیون داشت میگفت ایران بعد از چین دومین رتبه رو در اعدام داره که با توجه به جمعیت چین و یه محاسبه ی سرانگشتی احتمالا باید الان بریزیم توو خیابون و این موفقیت بزرگ رو جشن بگیریم 

++ یادمه بچه که بودم از شب و تاریکی میترسیدم 

چی شد که دیگه نترسیدم ؟ 

فهمیدم چیزی ترسناک تر از آدما وجود نداره 

و آدما شبا خوابن 

پس بیاید از این به بعد از روزها بترسیم .

+++ هیچوقت برای رفتن دیر نمیشه ولی یه وقتایی واسه برگشتن زوده هنوز .