یه روزی میرسه که بدون دغدغه پیش هم نشستیم داریم تلویزیون نگاه میکنیم

یه روزی میرسه که بدون دغدغه باهم میگردیم همه جارو، هرجایی که دلمون میخواد رو

بدون اینکه نگران دیر رفتن به خونه باشیم :)) بدون اینکه مجبور باشیم با قوانین دور و برمون کنار بیایم و بسازیم و تن به اجبار بدیم 

یه روزی دستِ همو میگیریم میریم یه جای نمیگم دور ولی یه جایی که حداقل اختیار زندگیمون دست خودمون باشه، نه دست اطرافیان و شرایط و جامعه و بقیه و ...

یه روزی همه چی اونی میشه که هر روز باهم تصورش میکنیم، همونی که دلمون واسش میره، همونی که حقمونه :) 

اون وقت لازم نیس دلتنگ ترینِ دوعالم باشیم برا هم ...

قطعا با نوشته های خودش فرق داره :) چون اینو من نوشتم ...

همیشه بهش میگم هنرمنده قبول نمیکنه که 

———————————————————

یکی به شیش موند به قول خودت :)))