نشسته بودم تووی تراس داشتم چایی میخوردم 

بعد از ظهر بود 

هوا ابری بود 

یه نمه بارونم میزد 

هوای شمال شده بود لامذهب ...

4 روز بود که هوا همینجوری خوب بود 

4 روز بود که روی تخته ام فروغ نشسته بود 

4 روز بود که دلم میخواست همه ی آدم های اطرافم روی حالت سایلنت قرار بگیرند 

4 روز بود که کمتر حرف میزدم 

4 روز بود که داشتم یه فصل زیست رو میخوندم 

داشتم به سرخس فکر میکردم 

چرخه ی 4 مرحله ای ...

4 رنگ خودکار دم دستم بود توو کل این 4 روز ...

مشکی ، آبی ، بنفش و سبز 

4 رنگ مورد علاقه ام 

4 روز بود که حالم داشت از خودم بهم میخورد 

میخواستم دهنمو باز کنم و خودمو بالا بیارم 

ولی پاک کردن من از روی هر سطحی قطعا کار سختی خواهد بود 

و نباید این سختی رو بر مامانم روا دارم 

4 روز بود که از دست همسایه بغلیمون و آهنگای چرتی که با صدای بلند گوش میده و هیچ اهمیتی به حریم شخصی نمیده خسته شده بودم 

4 روز بود که دلم خیلی براش تنگ شده بود 

به خونشون زنگ زدم ، 4 بار ، کسی جواب نداد 

4 روز بود که کمتر سراغ گوشیم میرفتم 

خودم بودم و اتاقم و میزم و الباقی وسایل ...

دلم واسه آهنگای قدیمیم تنگ شده بود ، آره 4 روز بود 

الان از شنیدن یه 4 دیگه حالتون به هم میخوره 

ولی 4 عدد مورد علاقشه 

واسه همینم شد 

برای 4 ...

----------------------------------------------------------------------

You’re trying to save me

Stop holding your breath

so I keep conjuring

Call me crazy, but I had this vision