در ساعت ۲ و ۲۰ دقیقه ی بامداد روز چهارشنبه 

(شبیه ملکوت شد ) 

با پدیده ای تحت عنوان روشن فکری مجازی آشنا شدم 

یعنی از نزدیک که نگاه میکنی خیلی روشن است ها 

کلی هم هوادار و فالوئر و لایک و هورا و فلان ...

ولی از دورتر که نگاه مینُمایی دارک سایده که چشتو در میاره 

بله...

بعد که میشینی پیش خودت فکر میکنی 

میبینی که اصلا مردم خودشان زندگیشان را انتخاب میکنند و تو رو سَنَنَ اصلا

بعدتر هم فکر میکنی که قضاوت به طور کلی بسیار مقوله ی ریسکی ای میباشد 

اون دنیا هم که بروی مدیون میشوی و فلان ...

یادمه یه بار یکی بهم گفت مرزِ بین طنز و توهین از یه تار مو هم باریک تره...

یه زمانی مردم کله سحر پامیشدن میرفتن لب دریا که یه ماهی تازه صید شده بخرن ... الان که دیگه همه تُن ماهی میخورن ، غنی شده از امگا ۳ ...

.

خلاصه که فردا صبح جبرانی عربی داریم 

و به نشانه ی ترک وسواس رند شدن ساعت برای انجام کار ها ..

امشب ۲:۳۱ دقیقه میخوابم 

قربان شما ...