اگر شب است و خواب تو را میبینم 

یا شب دیگر شب نیست 

یا من دیگر به دلتنگی عادت کرده ام 

------------------------------------------------

همه ی رنگ های شاد دنیا جمع شده بودند

گفتند یکی را انتخاب کن 

هرچه نگاه کردم بینشان سیاه نبود

نفهمیدم چه شد که هر چه نگاه میکنم سیاه است

------------------------------------------------------------

نشسته بودم یه گوشه ی اتاقم داشتم خاطرات روزانه ام رو مینوشتم 

اومد توو گفت میخوای یه کاری کنم تووی این خاطرات عادی ات یه انفجار رخ بده ؟

سکوت علامت رضایت بود 

یهو به خود آمدم دیدم منم و مشتی خاکستر از دفتر خاطراتی که از انفجارش سوخته بود ...

---------------------------------------------------------------------

ما توی یه رودخونه ی آروم بودیم با یه قایق بادبانی 

داشتیم میرفتیم سمت بی نهایت ترین رویای غیر قابل تصور 

باد و بارون رو دوست دارم 

ولی باد وقتی بد موقع بیاد واسه یه قایق بادبانی از دزدای دریایی هم بدتره !

یه قطره از بارون افتاد روی پلکم 

از خواب بیدار شدم 

دیشب پنجره رو باز گذاشته بودم باد بیاد هوای اتاقم عوض شه ...

-------------------------------------------------------------------

+در وداع شب همانا خون گریست ... روی خون آلود زان بنمود صبح