مدت هاست که ذهنم به چیز هایی مشغول میشود که برای اکثریت مردم اهمیتی ندارد و حتی ته ِ ذهنشان هم به آنها فکر نمیکنند 

یادم نمی آید اولین بار کِی بود که فهمیدم دغدغه هایم با تعداد زیادی از هم سن و سالانم متفاوت است 

از اینها که بگذریم 

امسال (یعنی در همین چند روز گذشته ) مدرسه برایم حال و هوای عجیبی دارد و نمیدانم هم چگونه باید به زبانش بیاورم که درست گفته باشمش ... 

+ از چیز های زیادی خسته ام ... و از همه بیشتر از خستگی ...

++ تلاش برای بقا در عین حال که تحسین برانگیز است ... تهوع آور هم هست ...

+++ " خوشا اگر نه رها زیستن ... مردن به رهایی ... " 

++++ " ... برون شو تا جهان بینی ... "