پیش دانشگاهی هم قشنگه ... هم استرس زاست ... هم اعصاب خورد کنه ... هم آرامش بخش ... خلاصه که جمع نقیضین عه و اینا 

(شاهین نیس ولی :)) )

امروز ح.ا. داشت میگفت ما که آخرش هممون میخوایم جمع کنیم بریم ... خب ول کنیم دنیا رو دیگه :))

از اونور ج. داشت میگفت یه محور ثابت وجود داره و انسان وسط اون محور به دنیا میاد ... بین دو بی نهایت :) ... از نظر ریاضی میشه صفر ... ولی به نظرم آدم وقتی به دنیا میاد خیلی با صفر فرق داره ...

چند روزه مدرسه یه حال عجیبی داره واسم (حالا جدا از اینکه امروز توو راهرو عکس مریم بود و فلان ) ... 

چند تا از پیش های پارسال امروز اومده بودن سر کلاسمون و از اینکه هی میگفتن خب ما فلان کارو نکردیم و دیگه نرسیدیم استرس مضاعف میشد :|

فلسفه اش فکر کنم میشه همون فلسفه ی لوبیا پلو ... نه برنج به تنهایی لوبیا پلو عه ... نه لوبیا به تنهایی ... و هیچ کدومشون به تنهایی به خوشمزگی لوبیا پلو نیستن ... ولی وقت میبره تا یکی لوبیا و برنج رو بکنه لوبیا پلو :)) ... قضیه اینه ...

دلم میخواد سه روز کامل دراز بکشم و خیره شم به آسمون و گاهی آهنگ گوش کنم و با تصویرش خوابم بره و بیدار شم ...

+مریم .. مریم ... آخ :) 

+وقتی یه چیزی سخته 

سخت ترش نکنیم :)