بعد از مدت ها اومد و حرفایی که توو دلش مونده بود رو بهم گفت 
منم با این که در اون لحظه همش داشتم به این فکر میکردم که چرا اینا رو زودتر نگفته بهم 
کلی بهش راه حل دادم و بهش یادآوری کردم که هیچ بن بستی مطلقا بسته نیست . 
+ یک وقت هایی خندم میگیره از حرفایی که توو ذهنم با خودم میگم . 
به تاریخ دیروز