دیشب شهر بنفش شده بود و مردم حقیقتا خوشحال به نظر میرسیدند آن چنان خوشحال که گویی همه جزئی از یک داستان اند 

دلم میخواست در این شادی شان تا آخر شب با آنها سهیم باشم ولی خب نمیتوانستم 

باید برمیگشتم خانه پیش پیتزای عزیزم و با هم شب را به خوشی تمام میکردیم 

با این وجود از خوشحالی "اکثریت " مردم خوشحالم .

امیدوارم که فراموش نشوند بعضی چیز ها البته .

دور ِ بعدی ما هم میرویم رای میدهیم اگر شد . 

+ یک جوری گفت " یعنی میشه ؟ " که برای یک لحظه تک تک سلول های وجودم خواستند که بشود .

++ به امتحانات نهایی نزدیک میشویم ... کمربند خود را محکم بسته و صندلی را سفت بگیرید که تیک آف در راه است . 

+++ 1 خرداد حتی اگر یک ساعت هم بیشتر ازش نگذشته باشد یک ابهت و ترس خاصی دارد ... مخصوصا برای ما که از بچگی زیر ذره بین رفته ایم که 25 صدم غلط نداشته باشیم ... آخه زمان ما توصیفمان نمیکردند ، توجیهمان میکردند . 

++++ از روز های خوش به روز های خوش تر ...